شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.

زمان کنونی: ۲۵ آبان ۱۳۹۷, ۰۳:۴۷ صبح درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)

اعلانات تالار گفتمان

[-]
آخرین مطالب ارسال شده

مزون عروس آریایی

عطر و ادکلن پرفیومز



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان فاطمه: چه شد که از سـکس با همسرم گریزان شدم
نویسنده پیام
مدیر ارشد
******
مدیر ارشد
ارسال‌ها: 1,693
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰
سپاس ها 465
سپاس شده 1300 بار در 792 ارسال
ارسال: #1
داستان فاطمه: چه شد که از سـکس با همسرم گریزان شدم
داستان فاطمه
بخش اول



سلام دکتر شکیب...

یک سال و نیم از اولین پیامم به شما میگذره. وقتی داستان زندگیم رو براتون شرح میدادم سطر سطرش با اشک٬ همراه بود. اما حالا اصلا حس اون زن سرخورده دردمند رو در داستان زندگیم ندارم. به حدی تجربه اون روزها برام ارزشمند شده که یادآوریش به جای خیس کردن چشمهام باعث عمیقتر شدن نگاهم به زندگی میشه...

همراه شدن با شما تمام خطوط ذهنی من رو تغییر داد. تعریفم از ازدواج٬ همسر٬ ارتباط جنسی و ... به کل تغییر کرد و بابت همه این اتفاقات خوب قدردان شما هستم. اما داستان زندگی من؛

چهارده سال پیش با جوانی محجوب، مهربان و آرام آشنا شدم. دوسال بعد نامزد شدیم. در این مدت رابطه خوبی با هم داشتیم. تجربه خوب معاشقه و البته مثل بیشمار دختران هم نسلم سکس بدون دخول. تنها مساله نامعمول برای من این بود که با فشار دست یا پا کمک کنم به انزال ایشون... چون دخولی صورت نمیگرفت٬ تصورم بر این بود که همه چیز عادی هست.

یک سال بعد از دوران شیرین نامزدی با هم ازدواج کردیم. اولین تجربه دردناک زندگی مشترکمون مواجه شدن با پدیده معروف واژینیسموس بود. چند روز درد و ناراحتی و عاقبت مراجعه به پزشک زنان و در کمال تاسف به خاطر بی اطلاعی  پزشک محترم٬ موضوع با تجویز آلپرازولام به صورت ناخوشایندی سپری شد.

 گاهی همسرم تقاضا میکرد که بعد از ارضا شدن من، با این توضیح که با وجود میل جنسی زیاد و تجربه ارگاسم قبل از ازدواج٬ دیگه ارگاسم نمی شدم و با عرض تاسف٬ تظاهر میکردم به ارضا شدن تا همسرم رو نرنجونم، ایشون با فشار دست و بیشتر پای من ارضا بشند. ایشون علاقه خاصی به پاهای من داشت و خیلی مشتاق بود که من حین سکس کفشهای پاشنه بلند بپوشم...

چون من هم ادم تنوع طلبی هستم برام جالب بود پوشیدن لباسهای سکسی بلند همراه با کفشهای پاشنه بلند... اما کم کم بستن آلت تناسلی اضافه شد. ایشون  از درد کشیدن حین سکس لذت می برد. برای من اینجا شروع ناراحتی و رنج بود. من آدم صلح طلب و عاشق پیشه ای که آزار رسوندن به هیچ کسی برام خوش آیند نبود حالا باید همسرم رو حین سکس آزار جسمی میدادم، به درد کشیدنهاش میخندیدم. در مقابل التماس کردنهاش خودم رو بی تفاوت نشون میدادم که اینها با ذاتم مغایر بود. کم کم فهمیدم همسرم آزارخواه هست وبرده یا اسلیو بودن و تحقیر شدن براش لذتبخش. من باید زجرش میدادم. با کمربند میزدمش. با آب داغ آلتش رو میسوزوندم .تصویر: images/smilies/huh.gif و نتیجه این بود: من نهایتا از سکس گریزان شدم.

همسرم مشغولیتهای کاریش بیشتر شد و من مشغول کلاسهای مختلف. سرکار رفتم و هردو خسته فرصت کمتری برای پرداختن به خودمون داشتیم. هر از گاهی ایشون گله میکرد از بی توجهی من و رابطه جنسی از سر اجبار داشتم. لذتی برای من در کار نبود.

هربار که همسرم به پام می افتاد انگار مرد زندگیم جلوم میشکست و مدتی طول میکشید تا من دوباره ایشون رو تو ذهنم بسازم. کم کم فانتزیهای جنسی عجیبی وارد نمایش جنسی ما شد. گفتم نمایش؛ اره چون تو رابطه جنسی ما من باید هربار نمایشنامه ای مینوشتم، بعد طراحی صحنه و گریم و کارگردانی و بازی میکردم، در حالی که من اصلا بازیگر خوبی نیستم. گاهی از من میخواست طور خاصی نگاهش کنم که من حتی نمیفهمیدم چطورتصویر: images/smilies/shy.gif چون من کلا آدم ژست گرفتن نیستم و تو عکسهام هیچ وقت هیچ ژست خاصی نتونستم بگیرمتصویر: images/smilies/biggrin.gif

من و‌همسرم گاهی سکس چت داشتیم....خصوصا وقتی مسافرت میرفتم و از هم دور بودیم. و یا حتی در منزل ایشون میرفت حمام و سکس چت داشتیم. اینجا من باید نقش ادمهای مختلفی رو بازی میکردم. باید با زنهای خیالی در مورد برده بودن همسرم صحبت میکردم و مسخره اش میکردیم و این مکالمات خیالی رو براشون تایپ میکردم. یک ساعت تخیلی که با روح و روانم بازی میکرد.

برای همسرم بعد از ارضا شدن همه چی تموم میشد و دوباره همون مرد معقول و همسر خوب میشد. اما من تا مدتها ذهنم درگیر اون تخیلاتی میشد که به سختی میساختم تا باورکردنی باشه و اون لذت رو به همسرم بده و از اون سخت تر٬  پاک کردنش از ذهنم بود...

عذاب وجدان رو به همه سختیهام اضافه کنید. فکر میکردم همسرم اختلال جنسی داره و من دارم با همراهی کردنش بیشتر گرفتارش میکنم. در مورد مشکلمون با هیچ کس حتی دوست نزدیکم حرف نمیزدم. بهم میگفت برم تو اینترنت سرچ کنم تا ببینم اونهایی که اسلیو هستند چه نیازهایی دارند و  یاد بگیرم. میترسیدم جستجوم باعث بشه مثلا بفهمم این اختلال هست. اگه مشکلی باشه من چیکار میتونم بکنم. توان رفتن پیش مشاور و توضیح دادن مساله رو نداشتم. همسرم اصرار کرد برم مشاور. باهام بحث میکرد که من نمیخوام کاری بکنم و درک نمی کنمش و من سکوت میکردم و یا نهایتا اشک میریختم٬ چند مدت باب میلش رفتار میکردم و دوباره می بریدم. هر دو‌خسته از این کشمکش. البته ما هیچ تضاد و مشکل دیگه ای نداشتیم.

ایشون رفت مشاور. ارجاعشون دادن به یه روان پزشک....



ادامه در پست بعد

 
۱۶ اسفند ۱۳۹۶ ۰۸:۳۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر ارشد
******
مدیر ارشد
ارسال‌ها: 1,693
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰
سپاس ها 465
سپاس شده 1300 بار در 792 ارسال
ارسال: #2
پاسخ به: داستان فاطمه: چه شد که از سـکس با همسرم گریزان شدم
داستان فاطمه
بخش دوم



روان پزشک برای همسرم دارو تجویز کرد برای کم کردن میل جنسی. اما این مسأله رو حل نمی کرد و فقط صورت مسأله رو پاک می‌کرد...

گذشت تا در میانه این کارزار ایشون با وجود اینکه مخالف فرزند بودند به خاطر ثابت کردن میزان عشقش به من و من با این باور که پدر شدن باعث میشه از این تمایل بگذرند٬ تصمیم به بچه دار شدن گرفتیم. اشتباهی از پس اشتباه دیگرتصویر: images/smilies/confused.gif

در دوران بارداری گسست عاطفی بین ما اتفاق افتاد. مادر شدن، من رو از نظر عاطفی راضی  می کرد. همسرم هم درگیر ادامه تحصیل بودند و فاصله ایجاد شده رو با مشغلولیت تحصیلیشون پر میکردن.

فرزندمون یک ساله که شد مشکلاتمون به اوج رسید. شبها رو با اشک به صبح میرسوندم. دیگه از با هم بودن لذت نمیبردیم. فاصله بیشتر شد‌. همسرم هیچ حسی به فرزندمون نداشت. تصمیم گرفتیم از هم جدابشیم. اما هردو با وجود همه مسایل پیش امده باز هم به هم علاقمند بودیم‌. همچنان سکوت من بود و نارضایتی همسرم. اما این بار شرایط بحرانیتر از قبل شده بود.

برای مدتی  به خانه پدریم برگشتم. بعد از یک هفته همسرم خواست که برگردم تا بریم پیش مشاور. وقت گرفتیم و رفتیم. مشاوره محترم گفت که یه جور ناهنجاری جنسی هست و با کمک هم میتونیم مشکل رو حل کنیم.

سه جلسه با هم رفتیم خدمت آقای مشاور که گفتند در زمینه سکس تراپی تخصص دارند و کمکمون میکنند٬ که فقط این مدت من اشک ریختم و تعریف کردم و ایشون شنیدند و بعد از اون سه جلسه٬ یک جلسه انفرادی با همسرم داشتند.

 همسرم گفتند شما بعد از این‌همه شنیدن فقط تشخیص دادید ناهنجاری هست که باید برطرفش کنیم اما حتی یک جمله کلیدی هم از شما نشنیدیم ونهایتا جلسات قطع شد. تنها و مهمترین اتفاقی که افتاد این بود که من سالها سکوتم رو شکستم. و تمام دردی که از  سکس اسلیوی میکشیدم رو با صداقت و شفافیت به همسرم گفتم. ایشون تازه متوجه شد که دلیل فرار من از سکس چی بود.

با همدردی همسرم کمی اوضاع بهتر شد. نگاهم کمی تغییر کرد. میشه چیزی رو دوست نداشت و در موردش حرف زد بدون ترس از عکس العمل طرف مقابل. این موضوع باعث انقلابی در من شد. چند ماهی خودم رو زیر سوال بردم. تمام الگوهای ذهنیم رو خراب کردم. روزهای سختی بر من گذشت. تا مرز افسردگی پیش رفتم. با اصرار همسرم جلسات مشاورمون رو با یک خانم دکتر روان شناس شروع کردیم.

 مجددا شرح ماجرا بود و اشکهای من. خانم دکتر  تشخیص دادند که این موضوع ژنتیکی هست و همسرم نقشی در انتخاب این روش نداشتند. اما میشه مشکل رو‌حل کرد ‌و برای گام نخست گفتند که: باید موقع سکس اسلیوی از چیزی که همسرم ازش متنفر هست٬ استفاده کنیم. مثلا یک بوی منزجر کننده تا ذهن شرطی بشه و شاید این تمایل با اون بو گره بخوره و از اون هم منزجر بشن. یک انقلاب٬ یک تغییر ناگهانی در وجودم اتفاق افتاد.

 میتونستم به موضوع از دید همسرم نگاه کنم. وقتی فهمیدم که
تمایل همسرم یک نوع تمایل جنسی هست که ممکنه نامتعارف باشه اما اختلال نیست خیالم راحت شد. من تشدید کننده تمایلات همسرم نیستم٬ تازه اگر هم باشم؛ اصلا معضلی نیست که نگرانش باشم. وجدان دردی که سالها زجرم میداد٬ از بی اطلاعیم بود.

تازه فهمیدم سکس الگو و قاعده مشخصی نداره. تفاوت ذائقه جنسی رو میشه با نگاهی منصفانه و عمیق٬ به تنوعی خوشایند تبدیل کرد. نمایشهای جنسی میتونه لذت بخش باشه اگه درست کارگردانیش کنیم. عشق رو فقط در نوازش جستجو نکنیم٬ تپش قلبی در اوج لذت٬ همون فریاد عشق هست.

منی که تازه پیداش کرده بودم٬ درکم رو از مساله کمی عمیقتر کرد. سعی کردم  خودم رو جای همسرم بذارم که به خاطر من میخواست تن به هر آزمایشی بده... چرا کسی باید مجبور بشه به انجام کاری فقط به خاطر خوشایند من؟ چرا لذتی تا این حد شیرین رو با تنفر رها کنه. فکر کردم بهترین راه پذیرش همسرم هست٬ همانگونه که هست. تغییر در صورتی منطقی هست که شخص این نیاز رو در خودش حس کنه٬ از وضعیتش ناراضی باشه و از روی خواست و اراده قلبیش به دنبالش بره...

تصمیم گرفتم جلسات مشاوره رو قطع کنم و شروع کنیم به پیدا کردن راهی برای کسب لذتی دوطرفه تا نه میلی سرکوب بشه و نه کسی درد بکشه. این پذیرش و تغییر نگاه زندگیمون رو متحول کرد. در این میان راهنماییها و تشویقهای دکتر شکیب عزیز من رو در تصمیم گیریم مصمم کرد. دکتر شکیب تاکید داشتن که حتی تلاش برای تغییر همسرم هم سود چندانی نداره و من وقتی به آرامش میرسم که خودم، همسرم و شرایط زندگیم رو بپذیرم. البته می تونستم و می تونم این شرایط رو نپذیرم و زندگی رو‌ترک کنم، اما مجموعه شرایط جوری بود و هست که من موندن کنار همسر خوبم و فرزندم رو‌ترجیح بدم.

 
۱۶ اسفند ۱۳۹۶ ۰۸:۴۰ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود به این مطلب را در اینجا بنویسید.


لطفا عدد مقابل را از لیست ذیل انتخاب نمایید: هفت
0 1 2 3 4 5 6 7 8 9

موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستان منصور در مورد تمایلات "بی دی اس ام" خود از دوران کودکی تا بزرگسالی star 3 1,848 ۴ مرداد ۱۳۹۷ ۰۲:۳۷ عصر
آخرین ارسال: مهمان
  همسرم از نظر میل جنسی بسیار سرد مزاج است، دلم نمی آید به رویش بیاورم دکتر برود! star 1 274 ۲۷ اسفند ۱۳۹۶ ۰۴:۲۲ عصر
آخرین ارسال: star
  نامه علی: ذهنیت افراد جامعه درباره سـکس دهانی star 2 311 ۲۷ اسفند ۱۳۹۶ ۰۳:۳۸ عصر
آخرین ارسال: star

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان