شما وارد حساب خود نشده و یا ثبت نام نکرده اید. لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا بتوانید از تمامی امکانات انجمن استفاده کنید.

زمان کنونی: ۱۵ فروردين ۱۳۹۹, ۰۴:۰۷ صبح درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)

اعلانات تالار گفتمان

[-]
آخرین مطالب ارسال شده

مزون عروس آریایی

عطر و ادکلن پرفیومز



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان الناز؛ دختری که دروغ نگفت
نویسنده پیام
مدیر ارشد
******
مدیر ارشد
ارسال‌ها: 1,706
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰
سپاس ها 465
سپاس شده 1302 بار در 793 ارسال
ارسال: #1
داستان الناز؛ دختری که دروغ نگفت
داستان الناز؛ دختری که دروغ نگفت (قسمت اول)

هیچ وقت یادم نمیره زمانی رو که اولین بار او رو تو جمع دوستانه میدیدم و هر بار بیشتر از پیش مسحور اخلاق و منش او می شدم... او هم انگار همین حس رو داشت. جمع دوستانه ما شامل خانم ها و آقایون تحصیلکرده و بعضا نخبه بود و او هم از بچه های سمپاد.

 روزی به واسطه یکی از دوستان پا پیش گذاشت و آغاز شناخت بیشتر. هر چه پیش رفتیم نزدیکی افکار بیشتر بود و از دید اطرافیان یک روح در دو بدن بودیم. با پدرش مطرح کرد و قراری با حضور پدرها گذاشته شد و مورد قبول  هر دو پدر افتادیم و پیش رفتیم.

 مشاوره و تست و هر آنچه باید انجام شد و همه چیز بر وفق مراد بود. همه دوستان ما رو متعلق به هم می دونستن و چنان آرامشی بود که خیال ذره ای مخالفت در سر نداشتیم. یک سالی از شناخت زیرنظر پدرها گذشت و اینجا بود که تن دادیم به هم و پا در رابطه ای جدی، گرم و عاشقانه گذاشتیم.

اما بعد از مطرح کردن آشنایی ما به واسطه پدرها به مادرهای ما دوتا، عَلَم مخالفت بر افراشته شد. هر چه بیشتر تلاش کردیم سرسختانه تر تاختند و جنگیدند... تماما هم با بهانه های واهی... حتی تلاش و گفتگوی پدرها هم افاقه نکرد که نکرد... مادرها سرسختانه مخالف بودند. چهارسالی گذشت و خسته و درمانده از تلاش مجبور به ترک هم شدیم و هر کس پی زندگی خودش رفت...

گذشت و گذشت و همیشه یکی از دغدغه های زندگی من این بود که منی که بکارتم رو با عشق تقدیم مردی کردم آیا درسته که حالا پی ترمیم باشم یا باید صادقانه عمل کنم؟

مشاورین حکم به تقیه میدادند و اینکه صداش رو در نیار و عمل ترمیم انجام بده و زندگی جدیدی رو تجربه کن. به خاطر موقعیت شغلی مناسب و اینکه دختری پر شور و فعال بودم خواستگاران زیادی داشتم و همیشه درگیر اینکه چه باید کرد؟

 هر چه کردم نتونستم دنبال عمل برم و اعتقاد داشتم دروغی بزرگ و نابخشودنی ست و در توان من نیست چرا که راهی بود که خودم برگزیده بودم و باید پای اون بایستم و معتقد بودم که پیدا میشه مردی که از این منظر با من هم اندیشه باشه؛ پس زمانی که پای کسی به میون میامد در صورت اعتماد مساله م رو بیان می کردم.

 خوب یادمه که متاسفانه بیشتر اونها کلا نگاهشون طور دیگه میشد و به صراحت پیشنهاد سکس رو مطرح میکردند و من هاج و واج از اینکه چه طور به این راحتی کسی که قصد ازدواج داره حاضره بدون دل دادن تن به یک نفر بده؟!

خلاصه در این بین جوانی که به نظر معقول میامد و از همکاران بود پیشنهاد شناخت بیشتر داد و من وارد رابطه با ایشون شدم. هر چه پیش رفتیم وجوه تشابه بیشتر شد و باز هم مشاوره و خانواده ها... همه چیز خوب بود و زمان مطرح کردن مساله من بود...

باورم نمیشد. به قدری خوب برخورد کرد که تمام دغدغه ها و درگیری های ذهنی و ترس از قضاوت ها رنگ باخت تا جایی که وقتی از طرف مادرش و البته مادر خودم تحت فشار قرار گرفتیم که نامه بکارت تهیه کنید او اقدام کرد بی اینکه من توسط پزشکی معاینه بشم.

زندگی مشترک آغاز شد و هر روز بیشتر از گذشته دلداده او میشدم و احترامی برای او قائل بودم. از  دید  اطرافیان زندگی مثال زدنی داشتیم. در مسایل جنسی  هم از هم راضی....

گذشت و گذشت و گذشت تا فرزندانی حاصل این عشق شدند. در این سالها هر از گاهی متوجه چت کردنهای او بودم ولی انقدر بین ما عشق بود و باور داشتم او رو و معتقد به حریم خصوصی بودم که اجازه هر گونه کنجکاوی رو به خودم نمی دادم تا اینکه روزی  به صورت اتفاقی و با یک اتفاق بسیار ساده گذشته من رو جلوی چشمام آورد و آتشی که گویا تمام این سالها زیر تلی از خاکستر بود زبانه کشید و  زندگی ده ساله ای رو آتش زد....

 ادامه در پست بعد

 
۱۶ اسفند ۱۳۹۶ ۰۵:۵۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر ارشد
******
مدیر ارشد
ارسال‌ها: 1,706
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰
سپاس ها 465
سپاس شده 1302 بار در 793 ارسال
ارسال: #2
پاسخ به: داستان الناز؛ دختری که دروغ نگفت
داستان الناز؛ دختری که دروغ نگفت (قسمت دوم)

هیچ گاه تصور نمیکردم روزی مرد زندگی من  با وجود این همه محبت و توجه که به زعم خودش بهترین بودم چشمش رو ببنده و بکارت نداشته من رو چون پتک بر سرم بکوبه ولی با همه روشن فکری و تلاشش نتونست و اتفاقی که نباید افتاد. روشن شد که تمام این سالها علیرغم رضایتش از من و زندگیمون نتونسته بود مشکل بکارت من رو با خودش حل کنه و کنار بیاد.   

شوک  بدی بود. تلخ، سخت و سنگین. تصور اینکه نگاه شریک زندگیت بعد از ده  سال زندگی مشترک پر ابهامه و اینکه حتی این زمان نتونسته با توجه به شناختش به آرامش برسه گزنده بود. هزاران هزار سوال بی جواب و فرزندانی که با وجود این همه تردید  همسر، دلیل اومدنشون و خواستنشون رو نمی تونستم بفهمم...

هر کدوم این افکار برای از پا انداختن یه آدم کافی بود... دوستانی به خاطر فرزند جدایی را دیوانگی خواندند و حکم به سازش دادند، عده ای هم حکم میکردند به اجرای مهریه و ادب کردن! اما آرامش رفته و قلب مجروح را چه چیزی التیام میداد؟ اینکه بفهمی شریک زندگیت در چت کردنهاش به دنبال بکارت دخترها است و اینکه با چه کسی بوده اند و جزییات روابط!

 از دید من شراکتی در کار نبود و علاقه ای یک طرفه بود و معیوب... شاید میشد مثل کلاغ زندگی طولانی رو در کنار چنین مردی همراه با رنج گذروند و صرفا اسم همسر و شریک رو یدک کشید یا مثل عقاب کوتاه اما درست زندگی کرد...

تصمیم سخت و جانکاه بود چرا که در حال بریدن درختی ده ساله بودم که به بار نشسته بود و با علاقه فراوان چندین سال بهش به بهترین شکل رسیدگی کرده بودم... خلاصه زندگی مشترک ما بعد از ده سال منجر به جدایی شد...

با همه تلخی اما راضی هستم از جایگاه فعلی م چرا که زندگی من در جریانه و مردان از این دست زیاد... مردانی که دنیای عشق و محبت و گرما رو به بودن یا نبودن پرده ای میفروشن و فکر می کنن روشنفکر هستند و براشون حل شده این قضیه اما در آخر مردانی سنتی با همان افکار پدرانشان در لباسی امروزی اند.

این مردان دختران ناباکره ای رو لایقند که تنها با حفظ بکارت خود تن به هزار و یک نوع سکس میدهند مگر همان که مردان تشنه سنتی به دنبال آنند.

میدانم که داستان زندگی من رو نمیشه تعمیم داد به همه مردان. اما واقعیت اینه که زندگی با صداقت، قدرت و شهامتی میخواد که هنوز خیلی ها ندارند.

 
۱۶ اسفند ۱۳۹۶ ۰۵:۵۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر ارشد
******
مدیر ارشد
ارسال‌ها: 1,706
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰
سپاس ها 465
سپاس شده 1302 بار در 793 ارسال
ارسال: #3
پاسخ به: داستان الناز؛ دختری که دروغ نگفت
پاسخ سمانه به الناز:

برای الناز عزیز و دلشکسته از خیانت

به نظرم صداقت و راستی بسیار ارزشمنده و حاصل یه بلوغ و آگاهیه مخصوصا تو که کاملا آگاهانه راستگویی رو انتخاب کردی.

 متاسفانه توجیهات همسرانی که خیانت میکنن چه خانمها و چه آقایون چاقی و پیری همسر، ورشکستگی مالی، توجه به بچه‌ها و خانواده، سردی تو رابطه جنسیه و ... اما به نظرم مشکل رابطه از جای دیگه ایه.

برداشت من از جزییات زندگیت اینه. به نظرم از همسرت هم موجود اهریمنی نساز همه ما آدمها یه جاهایی تو زندگی به خصوص وقتی در اوج هستیم اشتباهات غیر قابل جبران میکنیم. و به زندگی گذشته ات و تمام تلاش ها شک نکن. تمام تصمیمات و انتخاب های گذشته ات به خصوص صداقت در ابتدای زندگی مشترک کاملا درست بوده.
۱۶ اسفند ۱۳۹۶ ۰۵:۵۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر ارشد
******
مدیر ارشد
ارسال‌ها: 1,706
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰
سپاس ها 465
سپاس شده 1302 بار در 793 ارسال
ارسال: #4
پاسخ به: داستان الناز؛ دختری که دروغ نگفت
واکنش گلاره به الناز:

من هم موردی مشابه خانم النازهستم، بااین تفاوت که دربچگی حریمم موردهجوم کنجکاوی یکی ازمحارم ١٦ساله ام قرارگرفت.

سالهاازبچگی،نوجوانی،جوانی تا٢٢سالگی باخودم درگیربودم که چه کنم! باوالدین همیشه دراختلافم مشورت کنم وآتش خانوادگی را ناظرباشم، قیدزندگی رابزنم، شهامت تجربه ی آینده ای زیباوباصداقت را درخودزنده نگه دارم؟!

شایدآرزوپروری درمن موجب خیال پردازی ازهمسرآینده شد،نمیدانم. اماگرچه همسری مهربان،محکم،بادرایت دارم،ولی احساس میکنم قبول واقعیت بسیارسخت است،حتی به سختی آنچه که من خودم بتوانم درکش کنم.

برای همین بعداز بیست وچندسال زندگی مشترک،هنوزحس تردیدوپشیمانی رادرلحظات حساس ومهم زندگیم راازجانب همسرم احساس میکنم ودردکودکی درمن سختتروکشنده ترشده.

زندگی زیبای باصداقت، برای من حکم خشک شدن درخت کهنسال برفرازکوهی بلندراداشت...
۱۶ اسفند ۱۳۹۶ ۰۶:۲۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر ارشد
******
مدیر ارشد
ارسال‌ها: 1,706
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰
سپاس ها 465
سپاس شده 1302 بار در 793 ارسال
ارسال: #5
پاسخ به: داستان الناز؛ دختری که دروغ نگفت
واکنش مینا به نامه الناز:

 در راستای تجربه ی بانو الناز و حرف هایی از این دست که در کانال از سوی شما و اعضا شده پرسش من اینه اساسا چرا دو نفر باید در مورد روابط گذشته شون بپرسند یا حرف بزنند. به نظرم حرف زدن در این باره هیچ ارتباطی با راست گویی نداره و نگفتنش هم دروغ و تقیه به حساب نمیاد.

 به نظرم هر دو طرف باید کسی رو انتخاب کنند که به این درک و شعور رسیده باشند که باید درباره ی زمان حال و آینده شون برنامه ریزی کنند و هم دیگه رو پیش از ازدواج صرفا برای زندگی مشترکی که با هم خواهند داشت بشناسند و هر گونه پرس و جو از جانب هر دو طرف به معنای داشتن ذهن غیرمطمئن و شکاک و خیانت کاره. و واقعا فرقی نداره که کدوم یکی از دو طرف پیش از این رابطه ای داشته یا نه.

به هر حال بعضی ها خواسته و ناخواسته ارتباط های عاطفی و یا جنسی پیش از ازدواج دارند و بعضی ها هم ندارند. اگر اشتباه نکنم شما در پستی فرمودید اگر یکی از دو طرف گفت چون من پیش از ازدواج با کسی رابطه ی عاطفی و یا جنسی نداشتم باید طرف مقابل صادقانه این مساله رو بگه. ولی به نظر من به هر صورت چنین شخصی رو باید کنار گذاشت.

البته این در مورد ازدواج های پیش مصداق نداره. چون به نظرم در ازدواج دوباره باید درباره ی ازدواج پیشین حرف زد ولی باز هم مهم زمان حال اون شخص هست.

 
۱۶ اسفند ۱۳۹۶ ۰۶:۲۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر ارشد
******
مدیر ارشد
ارسال‌ها: 1,706
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰
سپاس ها 465
سپاس شده 1302 بار در 793 ارسال
ارسال: #6
پاسخ به: داستان الناز؛ دختری که دروغ نگفت
واکنش مریم به الناز:


به نظرم وقتی هرکدوم از ما در شروع یه رابطه جدید و جدی بخوایم یه موضوع مهم و شخصی (حالا هرچی) رو به طرف مقابلمون بگیم، اینکه چطور بیانش میکنیم، باچه لحنی..با چه زبان بدنی..چه نگاهی..چه حسی...خیلی مهمه.

اینکه نقش یه قربانی مظلوم بیچاره رو برای تقویت حس ترحم و بخشش طرف مقابلمون حتی بصورت ناخودآگاه بازی کنیم اثرشو واسه همیشه تو اون رابطه میزاره...حالا اصلا این بحث که چه چیزاییو باید به طرف مقابل گفت و چه وقتی گفت خودش یه بحث جداگانه است.

اساسا معنی صداقت در این مساله کمی مبهمه...تا حالا شده مردی ازاینکه قبلا سکس داشته(بی عشق یا باعشق) به کیس ازدواجش با آهو حسرت توضیح بده؟
و اگر توضیح بده و زن بخاطر عشقو هیجانو هرچیز دیگه ای بپذیره و بی اهمیت تلقیش کنه چی؟ آیا بعدها تو زندگی بعد از چندتا فرازو فرود دچار ابهام و پرسش ازخودش و طعنه و کنایه به طرف مقابلش نمیشه؟

 
۱۶ اسفند ۱۳۹۶ ۰۶:۲۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مدیر ارشد
******
مدیر ارشد
ارسال‌ها: 1,706
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰
سپاس ها 465
سپاس شده 1302 بار در 793 ارسال
ارسال: #7
پاسخ به: داستان الناز؛ دختری که دروغ نگفت
واکنش احمد به الناز:


 به عنوان یه مرد از طرف همه همجنسانم معذرت میخوام و متأسفم که معیار هامون با ایده آل هامون یکی نیست و همه از آرمان شهری حرف میزنیم که مطابق با افکارمون نیست.

در مورد شهامت در صداقتشون ستایششون میکنم و مطمئن باشن که از همینجا شروع میشه برآورده شدن همه ی اون آرزوهایی که درمورد آزادی و برابری داشتن، و مادامی که به آزادی فکر میکنید و رابطه ی آزادانه و برابر برقرار میکنید و وقت ازدواج تمام آرمانهاتون رو میدوزید به بکارتی که قراره دوباره بشه قفس برای دختراتون به هیچ جا نخواهید رسید!

زنای ما باید یاد بگیرن آزادی و برابری بها داره! مادامی که این باج رو به مردا میدن هیچ امیدی به برابری نیست!

اگر خانوما این برابری رو حق خودشون بدونن و تن به ترمیم ندن و از حق خودشون دفاع کنن دیگه بکارتی نیست که کسی دنبالش بگرده! مادامی که شهامت این خانوم همه گیر نشه این برابری حاصل نمیشه و این دست آدمها بهای ترسِ ترسوها رو میدن و از انتخاب های زیادی محروم میشن و نهایتن بعد از تمام مشکلات کسی پیدا میشه و بعد چندین سال یه تبر به ریشه زندگی میزنه تا عبرتی بشه واسه بقیه خانومایی که رابطه قبل ازدواج رو حق خودشون میدونن!

این شجاعت در صداقت باید همه گیر بشه تا کسی نسوزه. به امید اون روز.
۱۶ اسفند ۱۳۹۶ ۰۶:۲۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


[-]
پاسخ سریع
پیام
پاسخ خود به این مطلب را در اینجا بنویسید.


لطفا عدد مقابل را از لیست ذیل انتخاب نمایید: چهار
0 1 2 3 4 5 6 7 8 9

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان